تبليغاتX
شال عزا
شال عزا
.
نگارش در تاريخ سه شنبه 15 فروردین1391 توسط بهزاد نجفی

اگه همه عالم و آدم هم تو رو فراموش کنن  یکی هست که نه

تو فراموشش می کنی و نه اون تو رو فراموش می کنه و اون

کسی نیست جز«مادر».من شعر گفتنم و تا ابد مدیون مادرم

هستم.نه تنها شعر گفتنم بلکه همه دار و ندارم رو.داشتن مادر

به این بزرگواری بزرگترین نعمت زندگیمه.مادری که این چند

روزه زیاد حال مساعدی نداره و دست به پهلو راه میره...

                               

تقدیم به مادر آئینه ها

«شال عزا»

تنها خوشی من شده شال عزای تو

مادر تمام دار و ندارم فدای تو

در روزهای ماه محرم خریده ام

پیراهن سیاه برای عزای تو

از اشک های ماه حسینت گرفته ام

رخصت برای گریه ی در روضه های تو

ما را برای خادمیت آفریده اند

تو آبروی مایی و ما خاک پای تو

یک عمر نوکری تو کردم به این امید

شاید که فاطمیه دهم جان برای تو

بالا میار دست به پهلو گرفته را

بگذار من دعا کنم امشب به جای تو

آخر مگر تو«بضعه»۱ی بابا نبوده ای؟

پس جای دست کیست روی گونه های تو؟

می خواستم که روضه نگویم ولی نشد

آخر چطور بگذرم از غصه های تو

من خواب دیده ام که تو من را خریده ای

من هم گرفته ام زنخ چادرای تو

مادر! اجازه هست که در خواستی کنم

از سفره ی علی و ز دست عطای تو

...

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنی

این خاک های غمزده را کیمیا کنی

با یک اشاره سینه زنان حسین را

امسال راهی حرم کربلا کنی

---------------------------------------------------------------------------

1.فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله

رسول اکرم(ص) : فاطمه پاره تن من است . کسی که فاطمه را اذیت کند مرا اذیت کرده است و کسی که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده .

نگارش در تاريخ جمعه 12 اسفند1390 توسط بهزاد نجفی

گاهی اوقات از دست همه خسته می شوی

و بیشتر از همه از دست خودت

از اینکه «منتظر» خوبی نبودی!! این غزل را چندی پیش

(فروردین 87) سروده بودم برا حال و روز نابسامان خودم

شایدم حال و روز الانم

غزلی برای اعتراف...

«دروغ بود...»

گفتم در انتظار تو مردم ، دروغ بود

آقا نیا هرآنچه که گفتم، دروغ بود

با این همه دعای فرج ، تو نیامدی

معلوم می شود که دعایم ، دروغ بود

از وضع نامه ی عملم خوب روشن است

«آقا بیا بیا»ی زبانم دروغ بود

یک شب سری به کوچه ی این دل زدی ولی

دیدی که آب و جاروی دل هم دروغ بود

زخمی میان سینه ی تو آشکار شد

از بس که قول و عهد و وفایم دروغ بود

ترسم بیایی و همگان با خبر شوند

یک عمر از تو دم زدنم هم دروغ بود

از بس غزل سرودم و آقا نیامدی

معلوم شد که حرف ردیفم، «دروغ بود»

...جدی نگیر شعر مرا صاحب الزمان(عج)

آقا بیا هرآنچه که گفتم دروغ بود!!

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه 27 آذر1390 توسط بهزاد نجفی

سلام دوستان

این ترکیب بند رو خودم خیلی دوست دارم.امیدوارم که مورد رضایت صاحب اصلی این غزل هم باشه. 

آبروی غزل

وقتی که حرف از غزل عاشقانه شد

دستی نوشت فاطمه ، دنیا ترانه شد

یک عمر می گذشت که شعرم نمی گرفت

از راه آمد و غزلم شاعرانه شد

وقتی قدم قدم به جوار دلم رسید

کم کم تمام قافیه ها عارفانه شد

آنشب به یاد جای مزارش دلم گرفت

بی اختیار قافیه ام «بی نشانه» شد

نام تو آبروی غزل هاست مادرم

اینگونه حرف های دلم جاودانه شد

شعری سروده ام که در اندازه ی تو نیست    

مادر ببخش وسع من اندازه ی تو نیست

امروزمان بدون تو فردا نمی شود

دنیا بدون عشق تو دنیا نمی شود

بر روی درب جنت اعلی نوشته اند

هر مادری که حضرت «زهرا» نمی شود

از لحظه ای که نام تو شد ذکر من ، دلم

دیگر به پای نام کسی پا نمی شود

تنها شفیع روز قیامت نگاه توست

محشر بدون اذن تو برپا نمی شود

هرکس به نوکری شما اعتنا نکرد

درب بهشت روی دلش وا نمی شود

مادر تمام دار و ندارم فدای تو

عمرم ، جوانی ام ، دل زارم برای تو

جز تو دلم برای کسی بی قرار نیست

بی تو خزان این دل بیکس بهار نیست

مهر تو آسمان و زمین را گرفته است

عاشق شدن برای تو با اختیار نیست

دنیای ما برای تو قابل نبوده است

جای تو در زمین و در این روزگار نیست

جای تو در میان دل شیعیان توست

دنیا ! بدان که مادر ما بی مزار نیست

من فخر می کنم که شدم شاعر شما

شاعر شدن بدون شما افتخار نیست...

نگارش در تاريخ سه شنبه 24 آبان1390 توسط بهزاد نجفی

سلام

عید غدیر رو به همه ی شیعیان حضرت علی بن ابیطالب(ع)تبریک عرض می کنم .

این غزل مثنوی رو تقدیم می کنم به آقا امیرالمومنین(ع) :

به نام علی...

خراب ساقی ام و خورده ام زجام علی

ببین که بی خبر افتاده ام به دام علی

«چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم»1

مخیٌرم که چه بنویسم از مقام علی

میان شهر غزل در پی خدا بودم

که ناگهان دلم افتاد روی بام علی

و حال مانده قلم در دوراهی تردید

به نام نامی الله یا به نام علی...

چرا که نام علی محو در صفات خداست

و ذره ذره خدا هست در کلام علی

...

خدا مرا بکشد گر حرام بنویسم

چگونه من غزل از این امام بنویسم

برای وصف تو این طبع شاعرانه کم است

هزار مثنوی و قطعه و ترانه کم است

تویی که عالم امکان به زیر سایه ی توست

و کار ارض و سماوات با اشاره ی توست

«اگر اشاره کنی کائنات می لرزد»2

و پایه پایه ی کفر از صدات می لرزد

همینکه مادرتان پا به سوی کعبه گذاشت

ز شوق دیدنتان کعبه هم ترک برداشت

کسی که با تو بجنگد مکان او لحد است

و یا که عاقبتش مثل ابن عَبدِوَد است

همیشه پرچم تو در نبرد بالا بود

میان معرکه ذکر تو نام «زهرا» بود

میان دست تو تا ذوالفقار می چرخید

سپاه کفر به یکباره مرگ را می دید

بگو چگونه شکستی حریم خیبر را

چگونه روی سرت برده ای تو این در را

صدای غرشت آقا چه هیبتی دارد

ببین که لشگر دین چه ابهتی دارد

...

«بدون عشق تو بنیاد عمر بر باد است»3

«اسیر عشق تو از هر دوعالم آزاد است»4

نوشته روی دلم حق به خط لم یزلی

«علی امام منست و منم غلام علی...»5

---------------------------------------

1. چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم      که دل به دست کمان ابروئیست کافرکیش (حافظ)

2.اگر اشاره کنی کائنات می لرزد        و آیه آیه تن محکمات می لرزد(سید حمید برقعی)

۳ .بیار باده که بنیاد عمر بر باداست(حافظ)

4.گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست       اسیر عشق تو از هردوعالم آزاد است(حافظ)

5.علی امام منست و منم غلام علی        هزار جان گرامی فدای نام علی

نگارش در تاريخ دوشنبه 9 آبان1390 توسط بهزاد نجفی
سلام

این اولین شعر آئینی من هست که حدود سه سال پیش با برداشت از بیت اول یکی از شعرهای شاعر عزیز و دوست داشتنی آقای سیدحمید برقعی سرودم.امیدوارم بخونید و لذت ببرید.به نقدهای شما خیلی خیلی نیازمندم.


چند روزیست دلم حس تغیر دارد     

و از اعمال خود ابراز تأثر دارد

که دوباره نکند چشم تو گریان شده است

و از این نامه ی اعمال دل پر دارد

بارها توبه نکرده دل من توبه شکست

در دل آزاری ارباب تبحر دارد

اینکه در شهر گنه یار تو ماندیم هنوز

گوشه چشمیست که خود جای تشکر دارد

همچنان منتظرم سخره ی عالم شده ام

دلم از حالت این شهر تنفر دارد

قلم از دست غزل گفتن من خسته شدست

گوئیا مثل همه قصد تمسخر دارد

گفته راوی که تو یک جمعه سحر می آیی

همه عالم به همان جمعه تفکر دارد

آخرش در طلب دیدن تو خواهم مرد

دل من مردن اینگونه تصور دارد

مرد ، ا ز بسکه غزل گفت دل از دوریتان

آری این قصه ی عشق است تکرر دارد

«فروردین 87 کرج»


نگارش در تاريخ شنبه 7 آبان1390 توسط بهزاد نجفی
با سلام خدمت همه ی دوست داران شعر آئینی

شعر آئینی در حال حاضر با سرعتی چشمگیر در حال حرکت به سوی قله ی پیشرفت است

و در حال حاضر شاعران بسیاری در این عرصه قدم  گذاشته اند و امید است که تا چندی دیگر

بازگشت شکوهمند دوران شعر فارسی را با شعر آئینی تجربه کنیم.

من هم در این دریای عظیم شاعران آئینی تصمیم گرفتم تا با انتشار شعرهای خود در این وبلاگ 

سهم کوچکی در ترویج شعائر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام داشته باشم. 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ